همون بچه هایی که گفتم نابینا و کم بینا بودند و میرفتم خونشون باهاشون کار میکردم...
یادتون اومد ؟ ....
همونا...
همون سه تا بچه ... همونا که گفتم احساس کردم دارن وابسته میشن و دیگه سراغشون نرفتم ...
حق داشتن وابسته بشن اخه هیچ انیس و مونسی نداشتن. حتی مادر هم ...
یکیشون بیماری داشت ... جزئیات بیماریشو نمیدونم ... یه تصادف جزئی میکنه ...
میبرنش بیمارستان ... و یکی دو روز بطور غیر منتظره ای فوت میکنه...
باباش میگفت تو بیمارستان حالش بد بود . خواستم دلداریش بدم. گفتم بابا ان شا الله خوب بشی میبرمت هر کجا خواستی ... بچه میگه : میخوام منو ببری قم خونه حاج اقا ... بابائه بهش قول میده که خوب شد اونو بیاره قم خونه ی ما ... . باباش میگفت با اینکه تو خونه خیلی اهل نماز نبود و ما هم چیزی بهش نمیگفتیم اما تو بیمارستان میگفت میخوام تیممم کنم ... گفتم برا چی ؟ گفت اخه حاج اقا گفته اونایی که مریضن و نمیتونن وضو بگیرن باید تیمم کنن ... . بچه تیمم کرده بود اما فرصت نماز خوندن پیدا نکرده بود. شاید هم بلد نبوده. نمیدونم.
پ ن : امروز باید سجده شکر بجا بیاریم که ایت الله رئیسی رئیس جمهور نشد. خدا رو هزار مرتبه شکر. همین حجت الاسلام روحانی بود تا تحریمهای جدید رو ببینیم. و الا میگفتند دیدی اگرروحانی بود تحریم نبود. این شما جنگ طلب ها هستید که تحریم رو میارین.
گناهمون این بود که این چیزا رو میدیدیم . اما مسخره کردند و گفتند شما دلواپسید.
ترسو ها و بزدلها دنبال جای گرم بگردید . جهنم !
چه عرض کنم دیگه . اگر یک دهم انچه درباره یه بیت شعر میثم مطیعی در رسانه ها منتشر شد نسبت به تحریمها عکس العمل نشون میدادن الان وضع این نبود.
برچسب:
نویسنده: پرهام صادقی